تاريخ : دوشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 23:37 | نویسنده : ماه بانو



تاريخ : دوشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 23:22 | نویسنده : ماه بانو
عصر،عصر تنهاییست

نگاه که می کنی می بینی همه ترجیح می دهند صندلی جلوی تاکسی بشینند

همه تلاش می کنندآهنگ هایشان را تنهایی گوش بدهند

هیچکس دوستی را ،برای همیشه نگه نمی دارد

چون اینجور چیزها تاریخ مصرفشان گذشته

وسیله های آشپزخانه نیازی به مادر ندارند

و دوربین های عکاسی،نیازمند کسی نیست که بگوید سه ، دو ، یک...

نگاه کن می بینی سلفی ها و مونوپدها چقدر خوب تنهایی را حفاظت می کنند

تا مجبور نشوی از رهگذری در پارک خواهش کنی

نقش زیبایی از دوستیهایتان رسم کنو

و مجبور نشوی لبخندی از اجبار تحویلش بدهی...

چون نه دوستی هست نه رهگذری...

همه ی رهگذر ها در حال چک کردن پیام هستند

هر کدام از سرنشینان تاکسی آهنگی را به تنهایی گوش می دهند

و اگر خدایی ناکرده روزی از اجبار سوالی از کسی پرسیدی

حتما بابت خدشه دار شدن حریم وسیع تنهایی اش،

مفصل عذر بخواه...

یادت باشد آن چند نفری که هنوز دور و برت هستند را نپرانی

مراقب دوستی هایمان باشیم...

 



تاريخ : جمعه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 16:11 | نویسنده : ماه بانو
من نمی‌فهمم چرا هیچ کس نمینویسد از مردهــا

از چشم‌ها و شــانه‌ها و دستهایشــان

… … از آغوششان

از عطر تنشـان،

از صدایشــان…

پررو می‌شوند؟

خب بشوند….

مگر خود ما با هر دوستت دارمی تا آسمـان نرفته‌ایم؟

مگر ما به اتکــاء همین دست‌ها

همین نگاه‌ها

همین آغوشهـا، در بزنگاههای زندگی

سرِپا نمانده‌ایم؟…

من بلد نیستم در سـایه، دوست داشته باشم

من می‌خواهم خواستنم گوش فلک را کر کند

من می‌خواهم

مَردَم بداند دوستش دارم….



تاريخ : پنجشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 12:53 | نویسنده : ماه بانو
بهم گفتند "پدرت " را در یک جمله توصیف کن

هرچه فکر کردم نتوانستم.

نوشتن خوبی هایت جمله ای نیست

دفتر هزار برگ میخواهد.

فقط در یک جمله گفتم

" خدارا شـــــــکــر که دارمت"







تاريخ : پنجشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 12:46 | نویسنده : ماه بانو
 

هرکس که شود داخل حصن حیدر / ایمن بود از عذاب روز محشر

جز مهر علی و آل چیزی نبود / سرمایه ی طوبا و بهشت و کوثر

هرکس که شود داخل حصن حیدر / ایمن بود از عذاب روز محشر

جز مهر علی و آل چیزی نبود / سرمایه ی طوبا و بهشت و کوثر

 

 

 ولادت حضرت علی(ع) مبارک

 



تاريخ : یکشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 23:16 | نویسنده : ماه بانو

گفت: حاج آقا! من شنیده ام اگر انسان در نماز متوجه شود که کسی در حال دزدیدن کفش اوست می تواند نماز را بشکند و برود کفشش را بگیرد؛ درست است حاج آقا؟!

شیخ گفت: درست است آقا.
نمازی که در آن حواست به کفشت است، اصلاً باید شکست

 



تاريخ : یکشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 23:7 | نویسنده : ماه بانو
 

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند

 

یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند


یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم

که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد


یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم

چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد

 



تاريخ : یکشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 23:0 | نویسنده : ماه بانو

تو آزادی میخواهی؟
ولی آزادی فقط لخت گشتن در خیابان نیست
آزادی درست شدن دیسکو نیست
آزادی راحتی گشت و گذار با دوست پسر و دختر نیست !
آزادی آزاد شدن مشروب نیست

...*آزادی یعنی تو کافر هستی ولی به دین من احترام میگذاری!*
آزادی یعنی تو مسیحی هستی ولی محرم از دَمِ هیئت ما گذشتنی، صدای ضبط را کم میکنی!!
آزادی یعنی وقتی در خیابان خانم محجبه ای می بینی، تمسخرش نکنی!
آزادی یعنی دو برادر با دو اندیشه ی سیاسی متفاوت !
آزادی یعنی احترام متقابل !
یعنی تو هرچه هستی و هر عقیده ای داری، انسانی ، و اندیشه ات محترم

آزادی یک کلمه است
به وسعت علم و اندیشه و تفکر و جسم و روح و دین و عقاید. . .

 



تاريخ : جمعه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 15:27 | نویسنده : ماه بانو
 

در شب میلادت دستانم را رو به آسمان میکنم و از پروردگار بهترین کادو را برایت میخواهم :

بارالها ! سرتاسر زندگیش , لحظه به لحظه اش , یک یک ثانیه های نفس کشیدنش , برایش آن کن که می خواهد .

غم بر دلش , اخم بر صورتش , تنگدستی در دستانش , تشویش در ذهنش , درد در جسمش و زخم بر روحش ... ننشان که بسان مرگ من خواهد بود. عاقبتش نیک کن چون عاقبت عزیزترینهایت

 

تولـدت مبارک داداشــی

 

این گلها تقدیم به گل ترین داداش دنیـا



تاريخ : جمعه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 15:18 | نویسنده : ماه بانو

کسانی هستند که از خودمان می رنجانیم

مثل ساعت هایی که صبح، دلسوزانه زنگ می زنند

و در میان خواب و بیداری، بر سرشان می کوبیم

بعد می فهمیم که خیلی دیر شده